| آرشیو ماهنامه شماره 68 |
وقتی هیچ فاصلهای نیست!
استادى از شاگردانش پرسيد: «چرا ما وقتى عصبانى هستيم، داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامىکه خشمگين هستند، صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟»
شاگردان فکرى کردند و هرکدام جوابهايى دادند اما پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: «هنگامىکه دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنان براى اينکه فاصله را جبرانکنند، مجبورند داد بزنند. هرچه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنان بايد صدايشان را بلندتر کنند.
هنگامىکه دو نفر عاشق همديگر باشند، سر هم داد نميزنند، بلکه بهآرامى با هم صحبت ميکنند چون قلبهايشان خيلى بههم نزديک است. بهعبارتی، فاصلهی قلبهایشان بسيار کم است.»
استاد ادامه داد: «هنگامىکه عشقشان به يکديگر بيشتر شد، آنان حتى حرف معمولى هم با یکدیگر نميزنند و فقط در گوش هم، نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجواکردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاهميکنند. اين، هنگامىست که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنان باقىنمانده باشد.»
| نظر ها |
|
