| آرشیو ماهنامه شماره 68 |
بحران شُکر
هنگامیکه میخواهیم «شکر» را در ذهن خود معنی کنیم یا شکرگزار باشیم، ابتدا بهدنبال این هستیم که آیا نعمتی وجود دارد یا نه؟ آیا علتی برای شکر وجود دارد یا نه؟ آیا میتوانیم از مواردی در زندگیمان راضی باشیم و آیا چیزی در زندگی ما هست که خوشحالترمان کند؟
برخی، یکسری از عوامل را پیدا میکنند؛ یعنی از میان سالهای عمرشان، از میان لحظههای عمرشان، از میان همهی آنچه که داشتند و دارند، با یک ذرهبین بزرگ، مواردی را برای شُکر پیدا میکنند.
برخی مواقع، شکرکردن ما، بهطور کامل تصنعی و ظاهریست یعنی از وجود عاملی، خدا را شکر میکنیم اما در ذهن و فکرمان، آن عامل را کوچک شمرده و به آنچه که دیگران دارند، تمایل بیشتری داریم و آرزو میکنیم که ایکاش، آنچه داشتیم و داریم را با آنچه که فلانی دارد، تعویض میکردیم! یا کل وجودمان را چنان بینعمت میدانیم که میگوییم: «کاش جای شخص خاصی بودم! چه میشد اگر من هم مثل او زندگی میکردم؟!» شاید این امر، بهمعنی انکار داشتههای خود و فریفتهشدن به داشتههای دیگران است و این یعنی یک ناشکری که بیشتر ما آن را در کنار آنچه از خودمان بهعنوان انسان شاکر میدانیم، میبینیم.
همهی ما انسانها برخی مواقع از شدت ندیدن خود و آنچه که داریم، دچار بحران یا قحطی شکر میشویم؛ یعنی مدام بهدنبال همهچیز هستیم؛ گویی هیچچیز نداریم!
اگرچه به زبان از خداوند تشکر میکنیم، اما در عمل میبینیم که اینطور نیست چراکه آنچه داریم را بههیچوجه نمیبینیم، حال چه برسد به شکرکردن آن!
بیشتر وقتها، زندگی ما اینگونه سپری میشود؛ یعنی بهدنبال چیزی هستیم که خوشحالمان کند درحالیکه همانچیز، باعث میشود که اینگونه نشود یا بهدنبال چیزی هستیم که آراممان کند اما همان عامل، باعث اضطراب و بیقراریمان میشود.
شکر، یعنی بهطور واقعی دیدن یا بهعبارتی بهتر، همهچیز را دیدن، حتی هنگامیکه فضای روحی، فکری و معنوی ما غبارزده است؛ همانند یکروز مهآلود که هیچچیز، واضح و مشخص نیست.
برای شکرگزاری، یک مقدمهی خیلی مهم وجود دارد و آن، تمرکز بر خود و آنچه اطرافمان، میباشد؛ تمرکزی نه در حد یک تمرکز موقت، بلکه یک تمرکز دائمی، یک حضور ذهن دائمی و یک تیزذهنی و کنجکاوی ذهنی مدام؛ یک کنجکاوی دقیق و قطعنشدنی به تمام اجزای زندگی، از همهی آنچه که اکنون داریم، درحالیکه پیش از بهدنیا آمدن، نداشتیم، از همهی آنچه که داریم و در میان نداشتههای ساختگی و بدعتگذاریشده توسط خودمان، پنهان یا مدفون شده است. ما باید ببینیم که قبل از وجودمان که هیچ نداشتیم و حالا که وجود داریم، چهها داریم که همین را مردگان ندارند، حتی اگر در سلامت هم نیستیم، باید شکرگزار باشیم چراکه همان بیمارِ بهشدت نحیف هم زندگی کنونی خود را هزارانبار بر وجودنداشتن و نبودن، ترجیحمیدهد. حتی برخی افراد هستند که مدام بر اموری که ما بهدلیل عادیبودنشان، به آنها فکر نمیکنیم، تمرکز دارند؛ زندگی در کرهای از آفرینش که همهچیز در آن وجود دارد، وجودداشتن، تنفسکردن، خواب، غذا، خورشید، زندگیکردن و...
حتی برخی افرادی که از درجات بالای تفکر معنوی سودمیبرند، از سختیها و دشواریهای زندگی و حتی مصیبتها نیز تشکر میکنند چراکه معتقدند همهچیز در دنیا، برای این است که انسان به مرحلهای برسد که روح بزرگی پیدا کند و بتواند در زندگی بعد از این دنیا، قدرت حیات داشته باشد.
این تصور، یک رؤیا نیست. همهی ما، حتی آنکه در زندگی سختی بهسر میبرد، اگر دست از خواستههای دنیوی برداریم و بدانیم آنچه که انسان میخواسته تا به زندگی دوم بعد از این زندگی برسد، هماکنون آماده است، به آرامشی وصفناپذیر میرسیم.
ما همهچیز داریم اما متأسفانه احساس میکنیم که فقط باید در همین دنیا زندگی کرد و در همین دنیا هم نابودشد، درحالیکه آنچه بهراستی باعث شکر میشود، پذیرش همهی نعمتهاییست که خداوند برای زندگی در دنیا و آخرت در اختیار ما قرارداده است.
برای تشکرکردن، بهجای پرداختن به نداشتههای خیالپردازانه و الگوبرداریشده باید دید انسانیکه خلق شده، چه دارد.
کسانیکه همواره به تصمیمهای خداوند در زندگی، به دیدهی احترام مینگرند و مطمئن هستند که این همان است که باید باشد، نسبت به کسانی که خود را تنها به تصمیمهای خودشان یا دیگران سپردهاند و همهی زندگیشان را در آن میبینند، شاکرتر و آرامترند. تشکر و شکر واقعی که امروزه بسیار کمیاب است، همان آرامش واقعیست. تصور کنید در شرایطی هستید که دیگر هیچ نمیخواهید، همهچیز مهیاست و شما در دریایی از نعمتها غوطهورید؛ چه حالت آرامشبخش و رؤیایی!
تهیه و تنظیم: دکتر مازیار رستگار
| نظر ها |
|
