به سایت ماهنامه شادکامی و موفقیت خوش آمدید
تازه ترین شماره ماهنمه شادکامی منتشر شد
برای اشتراک در ماهنامه فرم اشتراک را ارسال نمایید
تلفنهای دفتر ماهنامه:9-88208666
شاد، موفق و پر انرژی باشید. برای استفاده از امکانات سایت لطفا عضو شوید.

مخدوم یا خادم؟!

آرشیو ماهنامه شماره 68

مخدوم یا خادم؟!

تو صاحب قدرت درونی برای خلق بهشت روی زمین هستی و می‌توانی بخشی از آن را به کسانی که زندگی‌شان به‌نوعی با تو در ارتباط است، منتقل کنی. «سوزان جفرز»

روزی خدمتگزار قابل اعتماد شاه، در جنگل انبوهی در نزدیکی قصر، مشغول قدم‌زدن بود که پایش به کنده‌ی درختی می‌خورد و به زمین می‌افتد. هنگام بلندشدن از زمین، متوجه چراغ جادوی معرفت می‌شود. آن‌را برمی‌دارد و غول چراغ ظاهر می‌شود: «شما تمام عمر، سخت کار کرده‌اید و حالا می‌توانید آرزویی بکنید که من برآورده‌اش کنم. فقط دقت کنید که تنها یک آرزوی شما برآورده خواهد شد.»

خدمتگزار پاسخ می‌دهد: «من تمام عمر، به دیگران خدمت کرده‌ام و همه مرا با نام خدمتگزار مردم می‌شناسند. دوست‌دارم از این به‌بعد، مردم در خدمت من باشند و کارهایم را انجام دهند.»وقتی مرد به قصر بازمی‌گردد، درها به رویش گشوده می‌شود، غذایش پخته و آماده می‌شود و خدمتگزاران دست‌به‌سینه، در مقابلش می‌ایستند. یکی برایش غذا می‌آورد، دیگری ظرف‌ها را می‌شوید و یکی دیگر هم به لباس‌هایش رسیدگی می‌کند. کسی به او اجازه نمی‌دهد که دست به سیاه و سفید بزند و کارهای روزمره‌اش را انجام دهد. همه برای او کار می‌کنند.

این‌گونه رفتار و کردار خدمتگزاران در ماه اول، به‌خاطر تازگی تجربه، برای مرد خوشایند و سرگرم‌کننده می‌نماید، ماه دوم، آزاردهنده می‌شود و ماه سوم، غیرقابل تحمل می‌گردد. به‌همین خاطر، مرد به جنگل برمی‌گردد، چراغ جادو را پیدا می‌کند، به آن دست می‌کشد و غول دوباره در مقابلش ظاهر می‌شود. مرد به او می‌گوید: «من به این نتیجه رسیده‌ام که خدمتگزاری مردم به انسان، لطف چندان زیادی ندارد. دلم می‌خواهد به وضعیت اولیه‌ی زندگی خود بازگردم و بار دیگر در خدمت مردم باشم و همه مرا به‌‌نام «خدمتگزار مردم» بشناسند.»

- متأسفم، کاری از دست من ساخته نیست. من مجاز بودم تنها یک آرزوی شما را برآورده کنم.

- «اما تو متوجه حرف من نیستی. من می‌خواهم به مردم خدمت کنم. خدمت به مردم، بسیار ارزشمندتر از خدمت مردم به من است.»

غول، سرش را به علامت منفی تکان می‌دهد. مرد به التماس درآمده و می‌گوید: «خواهش می‌کنم به من کمک کن! من جهنم را به عدم خدمت به دیگران ترجیح می‌دهم.»

غول، حزن‌آلود می‌گوید: «دوست عزیز، پس فکر می‌کنی در این 90روز، کجا بودی؟»

روزی که تو بی‌عشق به‌سر خواهی برد 

ضایع‌تر از آن روز، تو را روزی نیست        «خیام» 

مسعود لعلی

نظر ها
جستجو
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."