| آرشیو ماهنامه شماره 68 |
«موری بوئن»، روانشناس نظامهای خانواده
«موری بوئن» در سال 1913 در «ویورلی تنسی» متولد شد. دکتر «بوئن» به دانشکدهی پزشکی در دانشگاه «تنسی» رفت و بهعنوان پزشک در طول سالهای 1941 تا 1946 در ارتش خدمت کرد. پس از پایان خدمت در ارتش، آموزش روانکاوی را در کلینیک «توبکاکانزاس» شروع کرد و دریافت که نظریهی «فروید»، سؤالهای زیادی بیش از آنچه او جوابی برای آنها بیابد، ایجاد کرده است. همچنین هنگام کارکردن با بیماران اسکیزوفرنی، شروع به شناسایی آنچه که بهنظر میرسید الگوهای پیشبینیکنندهی تعامل بین خانواده و بیمار بود، نمود چراکه الگوی «فروید» برای تبیین این امر، مناسب نبود. الگوهایی که او تشخیص داد، بهنظر میرسید بهجز درجهی شدت، در سایر موارد، مشابه بقیهی خانوادههایی بودند که او در بیرون از کلینیک مشاهده کرده بود. تحقیقات دکتر «بوئن» روی اسکیزوفرنی و عملکرد خانواده بهعنوان یک واحد عاطفی بود. او نظریهاش را هم در خانوادهی خود و هم در خانوادههایی که در تمریناتش داشت، بهکارگرفت.
نظریهی نظامهای خانوادهی بوئن
نظریهی نظامهای خانوادهی «بوئن» قادر است چهارچوب منظمی را برای بهتر فهمیدن اینکه چگونه خانوادهی مبدأ شخصی، میتواند بر نگرشهای زناشویی فرزندان اثر بگذارد، فراهم مینماید. این نظریه، رشد روانشناسی افراد را بهعنوان پیامد و نتیجهی عملکرد خانوادهی مبدأ درنظر میگیرد؛ بهخصوص روشی که از طریق آن، اضطراب و تنش در واحد خانوادگی، مورد مدیریت قرارمیگیرد. خانوادههایی که در آنها اضطراب بهگونهای مؤثر، مهارمیشود، مایل به داشتن اعضایی هستند که سطح تمایز بالایی داشته باشند. این بدانمعنیست که اعضای خانواده قادرند تعادل مطلوبی بین نزدیکی و فردیت (جدایی از اعضای خانواده) کسب کنند. اغلب، چنین خانوادههایی و اعضای آنها تمایلدارند که عملکرد خوبی داشته و کمتر دچار رفتارهای مشکلآفرین شوند. خانوادههایی که در مواجهه با اضطراب و تنش مشکل دارند، «نامتمایز» نامیده میشوند. در چنین خانوادههایی، نزدیکی عاطفی خانواده میتواند شدید و ناسالم باشد و مانع استقلال هرکدام از اعضا شود. در زمانهای دیگر، محیط خانوادگی ممکنست بهگونهای باشد که فاصلهی خصمانه در آن، حاکم بوده و اعضای خانواده، بهطور عمد از کسب استقلال یکدیگر جلوگیری نمایند.
هشت مفهوم نظریهی بوئن
1- تمایز خود: تمایز خود، روشیست که از طریق آن، افراد، نیروهای غریزی و خودکار، استقلال و وابستگی که در زندگیشان رویمیدهد را مدیریت میکنند. تمایز بهعنوان سنگبنای نظریهی «بوئن» درنظر گرفته شده است. سطح تمایز یک فرد، در خانوادهی مبدأ رشد میکند و بهشدت تحتتأثیر پویایی و تعامل بین اعضای خانواده قراردارد. تمایز، روش مشاهدهی فرد در بافت نظام هیجانی در زمان موجود است. سطح تمایز از یک شخص به شخصی دیگر، در ابتدای زندگی بهوجود میآید. کودک، زندگی را با همجوشی کامل با مادر آغاز میکند و بهتدریج خود را جدا نموده تا تبدیل به خود شود. درجهای که یک فرد تبدیل به خود میشود، بهعلت فرآیندهای عاطفیِ استقلال و وابستگی، یکسان نیست.
2- مثلثها: مثلث، کوچکترین نظام رابطهای باثبات است. مثلث، روشهای قابل پیشبینی که از طریق آن، افراد در یک بافت عاطفی با یکدیگر ارتباط برقرارمینمایند را توصیف میکند. نظام دونفره، بیثبات بوده و بهآسانی دچار اختلال میشود. مفهوم مثلث، به موقعیتی اشاره دارد که شامل سهنفر است و اغلب، دو نفر خودی و یکنفر غیرخودی در آن حضوردارند. مثلثها بیشتر در خانوادههایی که سطح تمایز در آنها پایین است، قابل مشاهده میباشد زیرا فرآیند مثلثسازی، بهوسیلهی واکنش عاطفی اعضای خانواده بهوجود میآید. خانوادههایی که تأکید زیادی بر همبستگی دارند، پتانسیل زیادی برای اضطراب و همجوشی دارند، درنتیجه چنین خانوادههایی بیشتر دچار فرآیند مثلثسازی میشوند. کاهش اضطراب و واکنش عاطفی، منجر به کاهش مثلثسازی میشود. هنگامیکه تنش و اضطراب در رابطه بهوجودمیآید، ناراحتی درونی توسط یکی از اعضای درگیر در رابطه حسمیشود. بهمنظور حفظ تعادل و نظم رابطه، عضو، ممکن است مشکلات را در خود جذب کرده و سعینماید که آنها را از طریق همجوشی در ارتباط با یکی دیگر از اعضای خانواده حل نماید. اگر همجوشی، موفقیتآمیز باشد، هماکنون سهنفر از اعضای خانواده در این رابطه درگیرند.بهترین نمونه در این مورد، مثلثسازی کودک، پدر و مادر است؛ هنگامیکه رابطهی پدر و مادر نامتعادل میشود، یکی از آنان بهمنظور جستوجوی آرامش، با یکی از فرزندانش در مورد مشکلی که با همسرش تجربه میکند، صحبت مینماید. چنین اتفاقی، کودک را به یک عضو فعال در رابطه تبدیل مینماید، بنابراین یک مثلث ساخته میشود. در حقیقت، مثلثسازی بر نگرش فرزندان نسبت به ازدواج تأثیر میگذارد. افرادیکه در خانوادههایی که در آنها مثلثسازی، یکی از مکانیسمهای اولیه برای مهار اضطراب است، رشد کردهاند، بیشتر احساس نگرانی و ناامنی نسبت به رابطه دارند که در ظاهر، از طریق نگرشهای منفی نسبت به ازدواج ظاهر میشود.
3- نظام عاطفی خانوادهی هستهای: نظام عاطفی خانوادهی هستهای، بهعنوان فرآیند عملکرد عاطفی در یک نسل توصیف میشود. این فرآیند با ازدواج آغاز میشود. هر فرد، سطح خاصی از تمایز را با خود به ازدواج میآورد. عملکرد ازدواج، بهصورتیست که در آن نیازهای یک شخص، نیازهای دیگری را کامل نموده و افراد، همسرانی را انتخاب میکنند که دارای سطح تمایزی شبیه خودشان هستند.هنگامیکه اضطراب و تنش افزایش مییابد، چهار پدیدهی منفی رخمیدهد:1- فاصلهی بین زوجها 2- تعارض در ازدواج 3- بیماری و نقص در یک یا چند فرزند 4- بدکارکردن عاطفی، جسمانی و اجتماعی یک فرد
4- فرآیند فرافکنی خانواده: فرآیندیست که در آن، تمایز پایین والدین، با تمرکز بر یکی از فرزندان، به او منتقل میشود. فرآیند فرافکنی خانواده، روشیست برای برخورد با تمایز پایین والدین در یک خانواده. هنگامیکه سطح تمایز، پایین و اضطراب، بالاست، شدت فرآیند فرافکنی افزایش مییابد. در یک خانواده، بهطور معمول، یکی از فرزندان، کانون توجه قرارگرفته، درحالیکه بقیه نادیده گرفته میشوند و اینگونه نیست که خانواده او را «انتخاب» کرده و بر آن تمرکزنماید، بلکه این اتفاق بهصورت خودکار رویمیدهد. کودک انتخابشده، بهطور تفکیکناپذیری با والدین، مثلثسازی میگردد. کودکانی که برای برخورد با چالشهای رشدی، آزادترند، نسبت به همشیرههایشان که در فرآیند فرافکنی شرکت داشتهاند، سطوح بالایی از تمایز را کسب میکنند.
5- گسلش عاطفی: گسلش عاطفی، فرآیندی بیننسلیست که در آن افراد، تلاش میکنند وابستگی عاطفی حلنشدهی خود را با والدین، از طریق نزدیکی و جدایی حلنمایند. در اینصورت فرد، خود را از خانواده با روشهایی ازقبیل جدایی جسمی، حفظ تماسهای محدود و یا از طریق ابزارهای درونی ازقبیل گوشهگیری یا اجتناب جدامیکند. هرچه شکاف عاطفی و اضطراب بیشتر باشد، احتمال اینکه فرد دچار گسلش عاطفی شود نیز بیشتر است. بهعنوان مثال، فاصلهی جسمانی فردی که به یک نقطهی دیگر از کشور نقلمکان میکند، مانند فاصلهی عاطفی فردیست که در خانهی خود باقیمیماند اما از صحبت با دیگر اعضا خودداری مینماید.در یک خانوادهی گسترده، وجود گسلشهایی ازقبیل نقلمکان جغرافیایی برای پرهیز از تماس، طلاق یا بیماری، همگی نشانههایی از سطح بالای اضطراب هستند. اگر زوج بهخصوص مرد، بهلحاظ عاطفی، وضع موجود را حفظ نموده و در دسترس همسر خود باشد، هردو، ازدواج را بهصورت رضایتمندانهتری تجربه خواهند کرد. زمانیکه گسلش عاطفی بین زوجها، بهخصوص در شوهر اتفاق بیفتد، تعارض زناشویی افزایشمییابد.
6- فرآیند انتقال چندنسلی: بهطورکلی والدین، فرزندانی با سطح تمایز شبیه خودشان بهوجود میآورند، با وجود آنکه ممکن است سطح تمایز یک کودک به کودک دیگر، تفاوت داشتهباشد. هرچه کودک در فرآیند مثلثسازی والدین، بیشتر شرکتکند و هرچه شدت این فرآیند بیشترباشد، کودک نسبت به بدکارکردن و سطوح پایین تمایز، آسیبپذیرتر خواهد بود. متغیرهای فرآیند انتقال چندنسلی عبارتند از: 1- مرگ در خانواده، ترتیب تولد، طلاق و تعارض که میتواند شدت فرآیند خانوادگی را افزایش یا کاهش دهد. 2- تغییرات در جامعه 3- شرایط دیگری که موجب شکلگیری اضطراب در نسلها میشود. بیماری هنگامی در یکنفر بهوجود میآید که ترکیبی از وقایع در یک فرد، طی نسلها جمعشود. مادرِ یک کودک اسکیزوفرنی، سبب بهوجود آمدن اسکیزوفرنی در او نمیشود، بلکه او یکی از تعداد بازیگران از میان نسلها به طرف پایین است. اسکیزوفرنی، چاقی بیش از حد و بیماریهای جسمانی، روشهای مهار اضطراب اعضای خانواده در طول فرآیند انتقال چندنسلیست.
7- جایگاه همشیرهها: جایگاه همشیرهها، الگوی قابل پیشبینی از عملکرد فرد براساس ترتیب تولد و مجموعهی خانوادگیست. شرکای جنسی، الگویی قابل پیشبینی از عملکرد براساس جایگاه همشیرهها دارند.
8- فرآیند نظام عاطفی در خانواده: فرآیند عاطفی در جامعه، همان فرآیند عاطفی که در خانواده وجود دارد را توصیفمیکند. هنگامیکه اضطراب، بالامیرود، حرکتی در جهت باهم بودن و کاهش پاسخ خلاق بهوجود میآید که از شفافیت و وضوح فردی در مورد اصول راهنمایی، نشأتمیگیرد.
سعید عبدالملکی - روانشناس و مشاور
| نظر ها |
|
