| آرشیو ماهنامه شماره 68 |
کشف اتفاقی نحوهی ارتباط با کودک درون
«پروفسور ارنست هیلگارد» بهعنوان بزرگترین روانشناس تجربی قرن بیستم، حدود 30 سال در کنار همسرش، خانم دکتر «ژوزفین هیلگارد» به دستاوردها و کشفیات علمی مهمی دستیافته که یکی از نتایج آن، انبوه کتابهاییست که در دانشکدههای روانشناسی و علوم رفتاری کشورهای مختلف، ازجمله ایران تدریس میشود. «هیلگارد» در یک جلسهی درسی دانشگاهی بهصورت اتفاقی، به موضوع مهمی دستیافت که مضمون «کودک درون» یا مفاهیم مشابه آن را روشن میکند. آنچه باعنوان «معلم» در این مطلب به آن اشاره میشود، توجه فروتنانهی «هیلگارد» به خودش بهعنوان استاد یا معلم آن جلسهی درسی بوده است. این مطلب از یکی از کتابهای تألیف «هیلگارد» ترجمه و تنظیم شده که توجه شما را به آن جلب میکنیم:
كشف «ناظر ناپيدا»
يك مضمون بسيار پيچيده و مهم در راستاي درك بهتر موضوع «کودک درون» براي ما در شرايطي آشكار شد كه حتي فكر آن را هم نميكرديم. يك روز معلم در كلاس درس، مشغول نمايش چگونگي پيدايش کري در شرايط هيپنوتيزم بود. سوژهاي كه براي انجام اينكار انتخاب شده بود، يك دخترخانم دانشجوي نابينا بود. اين خانم در هيپنوتيزمپذيري، بسيار بااستعداد بود و انتخاب او براي نشاندادن چگونگی ايجاد كري، ارتباطي با كوري او نداشت؛ فقط اين وضعيت به او كمك ميكرد تا هيچ علامت يا شواهدي در ارتباط با ايجاد سروصدا مشاهده نكند.
پس از القاي خلسهی هيپنوتيزمي، به او تلقين شد كه پس از 3 شماره، او در مقابل تمامی صداها، كر و ناشنوا ميشود و در همين وضعيت، باقيميماند. درضمن به او تلقين شد زمانيكه معلم، دست خود را روي شانهی راست او بگذارد، قدرت شنوایياش بهحالت عادي برميگردد. براي اينكه ناشنوایي او و عدم ارائهی عكسالعمل از سوي او در مقابل صداها به نمايش گذاشته شود، با كوبيدن چند قطعه چوب به يكديگر، صداهاي بسيار بلندي پديدآمد كه سوژه، هیچ عكسالعملي نشاننداد؛ حتي زمانيكه يك هفتتير مسابقات ورزشي در كنار گوش او شليك شد، بازهم عکسالعملی نشاننداد! در اين زمان كه او در شرايط كري هيپنوتيزمي بود، هر پرسشي از او، بيجواب و بيعكسالعمل باقيميماند.
ناگهان يكي از دانشجويان اين پرسش را مطرح كرد که «آيا قسمتي از وجود سوژه هست كه بر وقايعي كه در اطراف او ميگذرد، آگاهي داشته باشد؟» معلم كلاس خطاب به سوژهی هيپنوتيزمي، پرسش مطرحشده را به آهستگي پاسخ داد:
«همانطور كه ميدانيد، در سيستم عصبي ما، قسمتهایي وجود دارد كه خارج از آگاهي ما به فعاليت ميپردازد. به مرکز این قسمت، دراصطلاح، «کودک درون» گفته میشود. براي نمونه دستگاه گوارش و گردشخون، با اين روش هدايت ميشود. هرچند شما از طريق هيپنوتيزم، ناشنوا شدهايد اما بهطورحتم، قسمتهایي از وجود شما هست كه حرفها را ميشنود و به تجزيه و تحليل آن ميپردازد. اگر هماکنون، چنين قسمتي در شما در حال فعاليت است، از شما ميخواهم كه انگشت كوچك دست راست خود را به علامت تأیيد اين مطلب، بالا ببريد.»
در ميان تعجب و شگفتي معلم و همينطور دانشجويان كلاس، اين انگشت حركت كرد! بلافاصله پس از آن، سوژه گفت: «لطفاً بار ديگر، شنوایي مرا برقرار سازید زيرا ميخواهم به من بگویيد كه در اطرافم چه ميگذرد؟ انگشت كوچك من بهصورتي حركت كرد که نتيجهی ارادهی من نبود. بهطورحتم، شما كاريكردهايد كه اين انگشت به حركت درآمد. ميخواهم بدانم چهكار كرديد؟»
معلم در اين زمان، دستش را روي شانهی سوژه گذاشت تا قدرت شنوایي او برگردد؛ بدون اينكه از خلسهی هيپنوتيزمي خارج شود. سپس از او در شرايط هيپنوز پرسيد: «آيا حالا صداي مرا ميشنويد؟»
- آری! صداي شما را ميشنوم، لطفاً بفرمایيد چهكار كردهبوديد؟
- «شما چهچيزي بهياد ميآوريد؟» - بهياد ميآورم كه شما به من گفتيد پس از شمردن تا عدد 3، ناشنوا ميشوم. پس از آن، تنها درصورتي شنوایي من دوباره به فعاليت ميپردازد كه دست شما بر شانهام قرارگيرد. مدتي به سكوت گذشت. در اين زمان، خودم را با چند مسألهی رياضي سرگرم كردهبودم كه ديدم يكی از انگشتانم در حال حرکت به طرف بالاست.
در اين زمان، تمام وقايعي كه اتفاق افتاده بود، براي او بازگو شد و پس از اين تجربه، سوژه از شرايط هيپنوتيزمي خارج گرديد. بنابراین زمانيكه فرد با تلقينات هيپنوتيزمي، قادر به شنيدن محركهاي صوتي نيست، حس شنوایي او، به ثبت وقايع و اطلاعاتي ميپردازد كه در پیرامونش ميگذرد. از سوي ديگر، او ميتواند در شرايط ديگري از آگاهی، اين اطلاعات يا وقايع ثبتشده را بهياد بياورد، در حاليكه اين مطالب براي قسمتي از وجود او كه در شرايط هيپنوتيزمي قرارنگرفته بود، پوشيده و نهان بود. براي سهولت در بيان، ما ميگویيم كه اين اطلاعات نهفته يا پنهان شده، نزد «ناظر ناپيدا» ذخيره شده است.
دکتر رضا جمالیان
| نظر ها |
|
