اگر غير از خدا،
كسي يا چيزي وجود ميداشت،
آنگاه، ذاتِ هستي، ديگر يگانه نبود.
هياهوي دل را بخوابان،آهنگِ يگانگيِ هستي را خواهي شنيد.
آهنگِ يگانگيِ هستي،
زمزمهي زندهي خداست
كه در گُنبدِ جانِ تو ميپيچد.
دلِ يخزدهات را در آفتابِ اشراق بگذار
آب شو،
آنگاه، با آهنگِ نَفَسهاي خدا،
جاري شو.
***
بادا كه در جانِ تو، جُز خدا نباشد
و جُز او، در تو كسي نفس نكشد!
نهايتِ مراقبه و سلوك نيز همين است:
به خود آيي،
در خود خدا را بيابي
و آنگاه،همه خدا شوي.
بدينسان،
همهي انرژيهاي جهان از معبر تو ميگذرند
و به همگان ميرسند.بسترِ رودِ زندگي باش.
بگذار دستانت، نياگاراي عظيم عشق باشد.
بگذار نگاهت، اِوِرِستِ بلندِ آگاهي باشد.
دلت را نرم كن،
همچو آب.
متواضعِ آرام و رام باش، همچو خاك.
گشوده باش، همچو درخت بادام در موسمِ شكوفه.
چنان گام بردار كه مبادا صورتِ زيباي زمين را زخمي كني.
آشناي هايْهايْ گريه باش
و خندههايت را با ديگران قسمت كن.
آدمها به خندههاي تو نيازمندترند تا به آب و نان.
ايكاش ميشد
هر ذرهاي از من،
زلالِ خندهاي شود
و بر لبانِ تشنهاي بنشيند.
آنگاه،
خود را ذرهذره ميكردم
و همهي ذراتِ وجودم را،
بيمضايقه،
در جهان ميپراكندم.
بيمضايقه خوب باش
و هيچگاه بديِ آدمهاي بد را نبين.
خدا بيمضايقه خوب است.
خوبان و بدان، بهيكسان،
بر سفرهاش نشستهاند
و از عشق و لطف و لطافتِ او ميخورند.
تو ازآنِ خود نيستي؛
چرا خود را دريغ ميكني؟
پيش از آنكه خاك، صورتِ تو را،
براي ساختنِ صورتي ديگر،
در خود محو كند،
بر توسنِ روحي زيبا و پرستنده و بخشنده سوار شو
و به آنسوي اقليمِ صورتها برو.
تو ازآنِ خود نيستي؛
چرا خود را دريغ ميكني؟
بيمضايقه خوب باش.
***
مسیحا برزگر
- تفاوت دیدگاه «مولانا» و «راجرز» از جنبههای مختلف
- تکفرزندی؛ نیاز یا اجبار زمانه؟
- انرژیهای شفابخش در تمدنهای باستانی
- باورهای غلط و خرافی دربارهی دخانیات
- زندگی باطراوت
- الگوی تازه برای دوستی
- دروغ، منفوری جهانی
- تأثیر مستقیم رژیم غذایی در اختلالهای روانی
- مهرورزی و مهرانگیزی؛ تنها سلوک آزادیِ جهان
- رنجشزدایی
- آنانکه غلط میاندیشند
- روانشناسی رنگ سبز
- مدیریت ذهن
- زنان و مردان کمبودهای یکدیگر را تعدیل تکمیل میکنند
- چگونه خود را بشناسیم و با خود، همسر و زندگیمان آشتیکنیم؟
- مخدوم یا خادم؟!
- وقتی هیچ فاصلهای نیست!
- رؤیا دوساله شد...
- بعداً، همین حالاست!
- از مولانا تا راجرز

